در خواص و مضار روغن مار؛ ستیز با سیطره سینمای متعارف
نخست بگویم من سالها پیش که به سینما روی آوردم با نقدخوانی به سینما علاقه مند شدم و با نقدخوانی سینما را بیشتر شناختم، اما با اینکه روزنامه نگاری خواندهام و دستی هم در این کار داشتم، اما هرگز یک منتقد کلاسیک…
نویسنده / گفتوگورضا مقصودی

منبع ثبتشده در آرشیو: سینما و ادبیات شماره 48 مهر و آبان 1394 (پانوشت فایل ارسالی)
در خواص و مضار روغن مار
ستیز با سیطره سینمای متعارف
رضا مقصودی
فیلمنامه نویس و رئیس کانون فیلمنامه نویسان سینمای ایران
نخست بگویم من سالها پیش که به سینما روی آوردم با نقدخوانی به سینما علاقه مند شدم و با نقدخوانی سینما را بیشتر شناختم، اما با اینکه روزنامه نگاری خواندهام و دستی هم در این کار داشتم، اما هرگز یک منتقد کلاسیک مطبوعاتی نبودم و نیستم.
داوودنژاد لج کرده است
داوودنژاد با این سینما سر جنگ دارد. از سیطره سینمای متعارفِ جاری که قواعد خودش را مرتب به هنرمند تحمیل میکند کلافه است و میخواهد از دست این قواعد کهنه خلاص شود. سینمای کلاسیک و متعارف به فیلمساز میگوید باید سرمایهای داشته باشی، تجهیزات داشتی باشی، بازیگر چهره داشته باشی تا فیلمت برگشت سرمایه و سود هم داشته باشد.
داوودنژاد عمری فیلم ساخته و این سیطره تکنولوژی را با پوست و خون خود احساس کرده است. این سالها فیلم ساختن برای هنرمندِ «متفاوت سازی» مثل او کار دشواری شده است. به باور من او مصمم است به هر طریق معقولی فیلمش را بسازد و نگذارد قواعد تولید سینمایی این عصر درونمایه و جان سخنش را هم به او تلقین و تحمیل کند. بی اعتنایی به این نوع سینما در اوج خودش در «روغن مار» مشهود است.
او این گریز یا بی اعتنایی به قواعد سینمای رایج را از خیلی وقت پیش شروع کرده است. از زمانی که بازیگران فیلمش را از میان اعضای خانواده و دوستانش انتخاب کرد. ما خوب میدانیم که سیطره بازیگر بر تولید سینمایی چه بیدادها که نمیکند. او تاکنون بیشتر به این روش گرایش داشته و تمایل نشان داده است. در روغن مار که دیگر اوج این روش است. او به یک باره حتی از شر تجهیزات سینمایی هم خود را خلاص کرده و با یک دوربین تلفن همراه به ضبط تصاویرش پرداخته است. با او که به صحبت مینشینی همین نکته را متذکر میشود که خسته شده از این همه دیکتاتوری سینمای رایج با قواعد تولید متداولش که نه تنها به بیننده حکم میکند چه چیز را ببیند، بلکه به هنرمند هم حکم میکند چه چیز را بگوید: «ابتدا یک لانگ شات بعد هم یک مدیوم بعد هم میرسی به کلوزآپ» اما داوودنژاد میپرسد که چرا باید او این ترتیب را رعایت کند؟ میخواهد این دستورزبان را به هم بریزد. نمیخواهد گوش به فرمان قواعدی باشد که خود را لایتغیر نشان میدهند، چون فکر میکند این قواعد دست و پا گیر رایج جز دیکتاتوری و تلقین نتیجه دیگری ندارد. روغن مار حتی فیلمنامه مرسوم و کلاسیک هم ندارد. من حس میکنم اساساً چیزی به نام فیلمنامه که ما میشناسیم در این فیلم وجود خارجی نداشته است. داوودنژاد خود را از شر قواعد تکراری آن هم خلاص کرده است. شاید در نهایت یکی دو صفحه یادداشت وجود داشته است.
البته من با اینکه این نحوه نگاه را دوست دارم و از این سیطره هم خستهام، اما فکر میکنم در همین سینمای رایج دیکتاتوری هم آثاری خلق شدهاند که تا قیامت در پیشانی سینما خودنمایی کند و این سینمای دیکتاتور مستبد افتخار میکند که نتیجه قواعد و دستورات لایتغیرش به خلق آثاری چون «هفت سامورایی، همشهری کین، از نفس افتاده، گاو، جدایی نادر از سیمین» و صدها فیلم مهم تاریخ سینما منجر شده است. اما به هر حال فیلمساز روغن مار سر لجبازی با سینما دارد.
یک درس
داوودنژاد عاشق سینماست. از زمانی که خود را شناخته کار و زندگیاش سینما بوده است. نمیتواند دست از آن بشوید. این لجبازی هم از همین جا سرچشمه میگیرد. قواعد سنتی ساخت فیلم و تولید سینمایی آن چنان در این مرز و بوم دشوار شده است که اهل سینما، آنها که دل به آن بستهاند و نمیتوانند فیلم نسازند دچار دردسر میشوند و البته که بزرگترین مانع برای تولید اثر سینمایی سرمایه است. داوودنژاد دارد به فیلمسازهای این سرزمین یک درس میدهد: «اگر خیلی دلت میخواهد فیلمی بسازی، بساز. تجهیزات و سرمایه آنقدرها نمیتواند مانع تولید اثرات بشود. اگر بخواهی میتوانی ...» برای آنها که شوقی در وجودشان بال و پر میزند این نوید را میدهد که: «نگران نباشید، فیلمتان را با هر ترتیبی که ساخته شده باشد دیده میشود و مخاطب خودش را دارد.» اما نباید فراموش کرد که این نوع تولید اثر، به هیچ وجه آسان نیست. این روش هم سختیها و اقتضائات خاص خود را دارد که عبور از آن کاری دشوار و پرمخاطره است.
القای تفسیر
به نظر میرسد صاحبان آثار هنری به خصوص در سینما و ادبیات وقتی اثری را خلق میکنند حرفی برای اثبات دارند. اعتقادی را تاکید یا تایید میکنند یا دیدگاه خود را مطرح میسازند. در سینمای معمول، اثر ساخته شده به ما میگوید که صاحب اثر چه نظری دارد. یعنی درست رو به روی مخاطب مینشیند و با او استدلال میکند و اثبات میکند و حتی القا میکند که تفسیر و نظرش در مورد فلان موضوع چیست و البته مخاطب هم باید بپذیرد.
در «روغن مار» هنرمند در مقابل مخاطب خود نیست بلکه در کنار او مینشیند و با او شاهد یکسری رویداد میشود و بعد هم میگوید: «خب، حالا بیا با هم دربارهاش قضاوت کنیم یا تفسیرش کنیم.» در این نحوه نگاه، خالق اثر ممکن است با مخاطب اثر، دو دیدگاه متفاوت و دو تفسیر گوناگون داشته باشند.
در سینمای متعارف در پایان دو ساعت نمایش اثر و تلاش هنرمند، مخاطب میباید به جایگاه اعتقادی هنرمند خالق اثر اعتقاد و گرایش پیدا کند و همان داوری را داشته باشد که هنرمند قصدش را داشته است.
در «روغن مار» اتفاقاً داوودنژاد میخواهد بگوید: «برداشت منِ صاحب اثر اصلاً مهم نیست، مهم برداشت تو از اثر است که میتواند متفاوت باشد.» در نشستی که با جناب داوودنژاد داشتیم برداشتهای متفاوتی مطرح شد که با برداشت خود ایشان هم متفاوت بود. در واقع فیلم هیچ حکم کلی را منتقل نمیکرد. اگر برداشتی ما داشتیم به خاطر قضاوتهای خودمان از رویداد بود. خود فیلم تلاشی در اثبات آن نداشت. این نحوه فیلمسازی و پردازش، نحوه خاص و موفقی است که در لحن و ساختار، نهفته است. تلاشی است که هنرمند در آن بخش به خرج داده که این روزها بزرگان سینما در دنیا هم آن را آزمودهاند.
اما در پایان
یک کار خطرناک میخواهم بکنم: خودزنی. حرفی بزنم که به مذاق خیلیها و خود جناب استاد داوودنژاد ممکن است خوش نیاید. «روغن مار» یک فیلم پنجاه دقیقهای است. به باور من اصلاً نیازی به آن تکه نمایش مارگیر و روغن مار با آن دنباله سرگردانی پیرزن و پیرمردی در بازار متل قو و در انتها هم آن دستفروش که داوودنژاد را میشناسد نیست. این تکهها فقط بهانهای هستند برای رساندن فیلم به هفتاد دقیقه والا همان گفت و گو و کشمکش مادر و فرزند یک رویداد سر و ته دار است. آن دو تکه اول و آخر حذف که بشود چه اتفاق مهمی روی خواهد داد جز اینکه زمان فیلم را به زیر پنجاه دقیق خواهد رساند؟
پانوشتها و منابع فایل اصلی
شمارهها مطابق فایل منبع هستند.
- 24
سینما و ادبیات شماره 48 مهر و آبان 1394