نامهای از…؛ حق وتو
در شماره گذشته، نامهای از بهمن فرمان آرا به چاپ رسید و این شماره نامهای علیرضا داودنژاد را میخوانید. مصمم هستیم بحثهای روز سینمای ایران را از دیدگاه سینماگران، در قالب همین عنوان کلی «نامهای از...» ادامه…
نویسنده / گفتوگوعلیرضا داوودنژاد

منبع ثبتشده در آرشیو: ماهنامه فیلم شماره 128 شهریورماه 1371
نامهای از...
یک اشاره
در شماره گذشته، نامهای از بهمن فرمان آرا به چاپ رسید و این شماره نامهای علیرضا داودنژاد را میخوانید. مصمم هستیم بحثهای روز سینمای ایران را از دیدگاه سینماگران، در قالب همین عنوان کلی «نامهای از...» ادامه دهیم. از دوستان تقاضا داریم نوشتههایشان تا حد ممکن کوتاه، حداکثر تا یک صفحه، باشد. تعدد نوشتهها، طبعاً ما را ناگزیر به انتخاب خواهد کرد.
علیرضا داودنژاد، از جمله سینماگران اهل بحث و نظر است. او که اخیراً با فیلم نیاز خوش درخشید، درباره مسائل مختلف سینمای ایران – بخصوص از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی – صاحب طرح و نظر است و آنها را در هر فرصتی مطرح میکند. در نوشتهای که میخوانید، داودنژاد در قالبی خاص و طنزآمیز، به یکی از بحثهای روز سینمای ایران (سینمای عامه پسند، سینمای متفکرانه، جذابیت در سینما، و ...) پرداخته است. لحن و قالب انتخابی نویسنده، عمدتاً بر ایهام و کنایه و استعاره استوار است اما مصمم است این بحث و بحثهای دیگر را به شکلی بازتر، ادامه دهد.
حق وِتو
شمهای تند و شور و نه چندان بانمک از سینما و فیزیک و سیاست و غیره
آنکه ده با هفت و نیم آورد پس سودی نکرد
فرصتت بادا که هفت و نیم با ده میکنی
حافظ
غرض طرح چند سوال است در باب فیلم و سینما و نمایشات بین المللی و داخلی و بررسی حقی گلوگیر و دماغ شکن به نام «حق وتو».
به نظر شما تعداد کسانی که در این عالم «حق وتو» را حق خود میدانند چقدر است؟ و آیا براستی انواع اقسام و اقسام اشکال آن قابل شمارش است؟
در وسعت این آرزوی قلیل چه کسانی نمره مییابند و از این «وتو»ی عزیز چه کسان دیگری جواز تولید و کار و کسب و نشر و حشر میگیرند؟
و خلاصه دارندگان این جواز معجزه گر به چه شیوههایی متوسل میشوند و غالباً به چه نوع گرایشاتی «میدان عمل» میدهند؟
شاید بعضی کتاب «جزء و کل» هایزنبرگ را خوانده باشند. من این کتاب را چون بخوبی نمیفهمیدم تا آخر نخواندم اما از جمله نکاتی که از آن در خاطرم باقی مانده، این است که در آنجا بچههای شانزده هفده ساله – و انشاء الله مثل همین دانش آموزان برنده خودمان در المپیاد ریاضی – صحبتهایشان پیرامون شکلهای هندسی تشکیل دهنده اتمهای ماده بود!
شاید این بعضیها بعدها کتاب «ناتوی فیزیک» را هم خوانده باشند. از جمله نکاتی که از آن کتاب تا به آخر نخوانده نیز – که جناب هایزنبرگ بر آن مقدمه نوشته است – دستگیر این حقیر شد اشاره به بی انتها بودن ساختهای دوتایی در اندام ماده است.
بنده بعید نمیدانم که به این ترتیب اگر، در انتها توجهی گذرا به انفجار اتمی در هیروشیما بیندازیم، بتوانیم درسی از عبرت بگیریم و دریابیم که آخر و عاقبت این «وتو» کاریهای وسوسه انگیز در شکافتنهای دوتایی عالم ماده و شاید هم معنا، به چه عواقب مهیب و احتمالاً وخیمی میتواند منجر شود.
هر چند که این گره از زلف دو تا گشودنها و دیگر حرفهایی که حافظ خودمان درباره جمعیت خاطر و پریشانی زلف و طره و تاب و سر زلف و بن مو میزده است، و این ترجمههای پیاپی هندسه و حساب شناسهای فضازده فرنگی ... خلاصه ادامه قضیه صادرات به هوای توسعه واردات، خیال خامی نبوده که بیخودی و از سر اتفاق به کله شرق و غرب زده باشد.
بخصوص این بدبختهای تو سری خورده شوروری زده که فردوسی را با کنیاک و ودکا تیلیت میکردند و آن وقت بی هیچ شرم و حیایی برای ما نوه نتیجههای آن مرحوم مرحوم قدارههای موشک انداز هم میکشیدند! خدا را البته صدهزار بار شکر که بودند در ایران کسانی که وضع یک عربده کش مست را بفهمند و به محض اینکه کمی سرحال آمد با او صحبت کنند و داستان را از قبل از وقوع بدمستی و دعوا توضیح بدهند و بالاخره قضیه جدا افتادن آدم را از عقل و افتادنش را به این دام چالههای عشقی گوشزد کنند ... اگر چه دامنه این تذکرات بسیار بیش از اینها بوده ولی خب ... گفتهاند و در کتب منتشره نقل است: «که یکی خار و یکی خاشاک و یکی ماه و یکی ستاره و یکی آفتاب میپرستد ... تا بدانی که هیچ صحرای سینه از خار محبت خالی نیست، قدر معشوق اما به اندازه همت عاشق باشد». و فکر میکنم وضعیت آقای گورباچف بهترین وضعیت یک آدم لاابالی و مست در میان همه آن عربده کشهای آتشخوار بود! القصه، قصه قصه «حق وتو» بود ... نه ببخشید، قضیه در اصل قضیه سینما بود، بله ... ولی چرا کار به انفجار اتمی کشید؟ آهان! داستان ماجرای شکافتن اندام معنا و زلف دو تا و جواز «وتو» و صورتهای مادی و معنوی استفاده از «حق وتو» بود.
بله ... غرض این مقاله این بود که «حق وتو» آنجا که به هدایت مردم به تفریح و سرگرمی مشغول باشد چهرهاش خیلی مشخص و حضورش خیلی محسوس نیست، اما آنجا که این «حق وتو» دامنه تفریح مردم را محدود میکند و آنها را به تماشا برای تامل و تفکر و عبرت دعوت مینماید، و خلاصه به جای آنکه اعتنایی هم به دام چاههای ماده داشته باشد، همگان را به سفر در آسمان باز معنا فرا میخواند، معلوم است و لازم به توضیح نیست که جماعت سینما رو چه عکس العملی میتوانند داشته باشند. البته و صد البته که اهل تامل و تفکر به استقبال خواهند رفت، ولی آنها که سلاسلی از آسمان معنا را در گردن گرفتهاند و جهان را خیلی سخت نمیخواهند و به رفاه و آسایش دست اندرکاران زحمتکش فیلم و سینما هم فکر میکنند، در این نحوه استفاده از «حق وتو» قطعاً به دیده تحقیق و تدقیق خواهند نگریست.
و امان از این تحقیق و تدقیق ...
خدا رحمت کند نامبرده هایزنبرگ عزیز را که این اصل «عدم نمیدانم چه چیز» را کشف کرد ... البته پیش از حضرت ایشان مردی در قله فرهنگ آلمان ایستاده بود – بلکه هنوز سایهاش بر سر آنهاست – که نامش گوته بود. این آلمانی شاعر و فیلسوف و ادیب و موسیقی شناس و منقد و منتقد و داستان نویس و نمایشنامه پرداز و هنرمند و صاحب نظر که هنوز «فاوست»ش ورد زبانهاست، قبلاً مراتب ارادت و اخلاص خود را در نزد یکی از اجداد حلال و حرام شناس این حقیر و بنده جنابعالی اعلام داشته بود و طی یک نامه رسمی تاریخی شاعرانه، پذیرفته شدن در خرابات مغان حافظ خودمان را با شکوه و اشک و فریاد تقاضا کرده بود، و این البته خود چیزی از انفجار اتمی در هیروشیما و آن همه تحقیق و تدقیق کم نداشت!
شکرشکن شدند همه طوطیان هند و اروپایی ز آن قند پارسی که به بنگاله و از آنجا به دانمارک و سوئد و سویس و اتریش و آلمان رفت. – و وجهه فیزیکی این افاضه وقتی معلومتر خواهد شد که به جای کلمه شکر بخوانید «ماده» و به جای قند بخوانید «زوبین» و یا «تیر» - !
الغرض اگر بنا بر مجهول الهویه بودن این ماجرای «حق وتو»ست، چرا ما از آن استفاده نکنیم؟ بد بود، ما هم میتوانستیم یک شبکه ماهوارهای امواج تصویری بر گرداگرد زمین بکشیم و با نور و صدا نشان بدهیم و بگوییم که:
«گوی زمین ربوده چوگان عدل اوست
وین برکشیده گنبد نیلی حصار هم»
و کشف گردی زمین را در چوگان لسان الغیب به نام «حافظ شیرین سخن» خودمان ثبت کنیم؟! نگویید این چتر گشوده شده و امواج آن از لایههای ازون هم گذشته است و فراموش نکنید که بحث، بحث سینماست و سینما هم با نور و صدای مادی سروکار دارد و شما هم که الحمدالله طرفدار تعطیل شدن سینما نیستید، چون «کاری»ترین وسیله دست مهاجمان فرهنگی را خوب میشناسید.
بنابراین ...
ببخشید! کجای مطلب بودیم؟ بله، هر چند زیاد هم از اصل قضیه دور نیفتادیم و گفتگو از ماجرای تعطیل سینما بود، ولی خب یک تفاوت مهم وجود دارد و آن این است که هر رکودی به معنای تعطیل نیست. نمونهاش سینمای سال 55 و 56 خودمان که توسط مسئولان سینمایی انقلاب از ویرانی و ورشکستگی و رکود و رخوت نجات پیدا کرد و در طول و عرض مدتی کوتاه دوباره به آماری باور نکردنی از تولید دست یافت. بله. قضیه قضیه «حق وتو» بود. و صحبت از این بود که نحوه استفاده از «حق وتو» در سینمای قبل و بعد از انقلاب تفاوت «ماهوی» دارد! ببخشید که یک چنین لغت «گره گیر»ی به زبانم آمد که خودم هم درست معنایش را نمیدانم و بی شباهت به همان اصل «عدم نمیدانم چه چیز» نیست و متاسفانه پیگیری در معنای آن ممکن است به انفجارات آلمانی – هیروشیمایی منجر شود و بالاخره حفظ بودن این مصراع آن رند تزویر کار با این ناپرهیزیها در روز حساب کار دستمان بدهد ... «... که خوش است خاطرم از فکر این یا آن خیال دقیق!»
و خلاصه انصاف بدهید که آن شارل دوگل «نیچه» با آن بندباز مسخرهاش حق داشت در حل کردن معمایی که حافظ فسون و فسانهاش خوانده بود پر بسوزد و – با آن سبیلی که به دامنه یک بولدوزر فضایی میمانست – کارش به رسوایی و جنون بکشد.
به هر حال ما چارهای نداریم جز آنکه برای همه رفتگان خاک آمرزش بخواهیم تا شاید از آن نقطهای که حافظ و گوته و هایزنبرگ و ... دیگر توجههای آن رند شیرازی نوایی دریافت میکنند، ما نیز نوالهای دستگیرمان شود و لااقل به انار دانهای با هسته خرمایی از مهلکه گرسنگی و نشئگی و فراق نجات پیدا کنیم و یا هرچه بالاخره صاحبان رای و اساتید فن میفرمایند.
خلاصه کنیم و خلاصهتر از خلاصه اینکه صحبت، صحبت سینمای ایران در روزگار وابستگی و استبداد است با سینمایی که در روزگار انقلاب رشتههای وابستگی را مردانه قطع کرد و به جای سلیقههای متکی به قدرت دلار، سلیقههای متکی به فرهنگ «خودی» را جایگزین کرد.
و اما «حق وتو» «حق وتو» حقیست که پیش از هر گونه داوری، باید ماهیت آن شناخته شود و این چیزی نیست جز بازشناسی مادی مقوله قدرت و نیرو ... چنانکه پیداست و همچنان که پیشینیان ما نیز گفتهاند این رشته سر دراز دارد و به درازای فهم و عمر ما قد نمیدهد و بهتر است بیش از این سیاهه آه قلم پیشانی سپید کاغذ را نپالاید و ... بس!
پانوشتها و منابع فایل اصلی
شمارهها مطابق فایل منبع هستند.
- 1
ماهنامه فیلم شماره 128 شهریورماه 1371
- 2
یا اصل «عدم قطعیت» و یا ...
- 3
چشمش کور میخواست باورش بیاید که باز بودن دست و دل هستی به همه نیتهای خیر او نمیتوانسته است از پیش جامه تحقق نپوشانده باشد!